0

گردنی آیة الکرسی

لطفا تماس بگیرید

حکاکی آیة‌الکرسی کامل توسط استاد رضا قربانی با توقیع «حرّ»
قاب دست‌ساز استاد ابراهیم آذری
جواهرنشانی شده با ۸ عدد برلیان با وزن مجموع ۰/۴۰ قیراط توسط استاد طاقت‌فرسا
و قلم‌زنی استاد کوروش قانونی

دسته: برچسب:

داستان محصول

در سکوی یکی از ایستگاه‌های مترو، کتاب‌به‌دست منتظر رسیدن قطار بودم. دختر جوانی کنارم ایستاده بود و روبه‌رو را نگاه می‌کرد. هر چند ثانیه یک‌بار صدای خنده‌های کوتاهش به گوشم می‌خورد. تکرارِ چندباره‌ی این خنده‌ها فضولی‌ام را برانگیخت. کتاب را بستم و سرم را بلند کردم. آن‌طرف سکو، همان‌جا که دختر به آن چشم دوخته بود، پسر جوان موفرفری‌ای ایستاده بود. لبخند به لب داشت، اما کار خاصی نمی‌کرد. بیشتر که دقت کردم، دیدم لب‌هایش دارد تکان می‌خورد. نفهمیدم ماجرا چیست. چند لحظه بعد، قطارِ سمت پسر آمد و او را از دید ما پنهان کرد. سرخورده از این فضولی بی‌فرجام، آمدم کتاب را دوباره باز کنم، که قطار رد شد و دیدم پسر جوان هنوز سر جایش ایستاده. در همان لحظه لب‌هایش‌ را جمع کرد، سرش را چرخاند و چیزی به سراپای دختر فوت کرد.

ناخودآگاه یاد قصه‌ی ابراهیم و ساره افتادم؛ آنجا که مَلِک مصر، به‌طمع ساره، او را فراخوانده بود و ابراهیم با نگرانی سر بر سجده گذاشته بود و خطاب به خدای خود می‌گفت: «یا رب! مرا به آتش انداختند و باک نداشتم، ولیکن اکنون اندر کار ساره صبر ندارم و بی‌قرار شده‌ام. به فریاد رس!»

و پشت‌بند آن یاد گردن‌بندی افتادم که بر سنگ عقیقش آیة‌الکرسی حک شده بود. آن را روی میز یحیی دیده بودم. می‌گفت این را به‌یاد مادرش ساخته؛ زنی که هر بار وقتِ بیرون‌رفتن او از درِ خانه، با چشم‌هایی نگران و نم‌دار، پشت سرش آیة‌الکرسی می‌خوانده. یحیی اعتقاد داشت که شنیدن این آیه، از پشت لب‌هایی لرزان، حال آدم را دگرگون می‌کند.

حِرزی برای آن‌ها که محبوبی چشم به راهشان دارد&#۸۲۳۰;