داستان محصول
گاه، دلِ سنگها بهانه میشوند تا میزبانِ رازی از جنس آسمان باشند؛ رازی که این بار بر سینهی روشنِ عقیق نباتی نقش بسته است. وقتی قلمِ حکاک بر این نگینِ پاک میلغزید، گویی کلمات، قصهی آفرینشِ لطیفترین و در عین حال باصلابتترین روحِ جهان را روایت میکردند. خطوطِ هنرمندانهی حکشده بر این عقیق، تنها یک نقش نیستند؛ بلکه مرورِ عاشقانهترین تاریخِ خلقتاند.
با خواندنِ «حبیبه المصطفی»، روح به خانهای پر از نور پر میکشد؛ جایی که پیامبرِ رحمت، در عطرِ وجودِ دخترش، رایحهی بهشت را استشمام میکرد. در امتدادِ آن، «قرینه المرتضی» حکایت از تلاقیِ دو اقیانوسِ بیکران دارد؛ روایتی از تنها همتای کوهِ استوارِ حقیقت، علی (ع)، که شانه به شانهی ولایت ایستاد. و آنگاه که جانِ کلام به «سیده النسا» میرسد، شکوهِ بانویی تجلی مییابد که تاجِ سروریِ تمامِ زنانِ عالم بر سرِ اوست. این قصهی پرشکوه در نهایت به نامِ درخشانِ «فاطمه الزهرا (س)» ختم میشود؛ خورشیدی که خلوص و رنگِ آرامبخشِ این عقیقِ روشن، تنها بازتابی کوچک از درخششِ بیکرانِ اوست. این کلماتِ درهمتنیده، فراتر از یک زینتاند؛ حکایتِ حضورِ پربرکتِ مادری است که نامِ بلندش، جانمایهی آرامش و وقار است.











