0

انگشتر زمرد

لطفا تماس بگیرید

زمرد کلمبیا ۰/۶۳ قیراط
رکاب پلاتین عیار ۸۰۰ به وزن ۸/۶۷ گرم
طراحی و ساخت اختصاصی مجموعه یحییٰ

قیمت ۱۴۰۰ دلار

دسته:

داستان محصول

حالا بعد از هفت ماه خودش را در آینه می‌دید. هیچ تکان نمی‌خورد. انگارنه‌انگار این مخلوق مظلومِ خدا که زیر دست آرایشگر آرام گرفته بود، همان پیرزن بدقلق و عنقی بود که هر بار کسی نزدیکش می‌شد، دادوهوار راه می‌انداخت و آسایشگاه را می‌گذاشت روی سرش. زُل زده بود به چشم‌های غمگین توی آینه. لبخند محوی روی لب‌هاش نشست و زمزمه کرد: «قشنگ‌ترین سبزای دنیا&#۸۲۳۰;»
دیدار ناگهانی با خودش، خاطره‌ای دور را در او زنده کرد؛ یاد شبی افتاد که خانِ دِه با خدم‌وحَشَم به خانه‌ی کوچک آن‌ها آمده بود تا او را که دختری پانزده‌ساله بود، برای نوه‌اش خواستگاری کند. اضطراب داشت. گوشش را به درِ اتاق پشتی چسبانده بود تا حرف‌ها را بشنود و همزمان مُشت عرق‌کرده‌اش را باز کرده و به چیزی که در دستش نگه داشته بود، نگاه می‌کرد. بعدازظهر آن روز، غلامرضا، هم‌بازی کودکی‌اش، به خاطر آن چیزی که در دست او بود، کتک مفصلی خورده بود. پسرک خنجر عتیقه‎ی پدر را یواشکی به شهر برده بود و آن را با انگشتری که فکر می‌کرد طلاست و سنگ سبزش زمرد است، تاخت زده بود. حتی نفهمیده بود که زنانه هم نیست. انگشتر را به همراه تکه‌کاغذی برای دختر فرستاده و با خطی خرچنگ‌قورباغه رویش نوشته بود: «واسه تو خریدمش. زمرد واقعیه. سبزی‌ش عین چشات می‌مونه. ولی چشای تو قشنگ‌ترین سبزای دنیان.»
پیرزن سرش را پایین انداخت و مُشتش را باز کرد&#۸۲۳۰;